تبليغاتX

حرفهای نا تمام یه مرده

فقط واسه دل خودمه هرچیم نوشتم به کسی مربوط نیست بخونین نخونین برام مهم نیست

چرا نمي تونم فراموشت کنم هنوز هم باورم نشوده چرا نم تونم تو هم مثل مني يا که نه کاملا فراموش شدم يادگارياتو بر ميدارم بعضي
ياشون هنوز بوي عطر تو  رو ميدن ولي بوي عطرت داره کم کم ميپره اگه يادت مونده باشه يه دست بند
بهم دادي خودتم يکي عين همون داشتي  هر جا که ميرم با خودم مي برمش
با خودم عهد بستم تا وقتي عاشق نشدم از خودم دورش نکنم
هر جا که ميرم به صورت ادما نگاه ميکنم شايد تورو ببينم بيشتر وقتا از کوچتون رد ميشم  به اين اميد که ببينمت
هر روزو شب منتظرم ازت خبري بشه ولي هيچ خبري و پيغامي نيست نمي دونم کجايي که هيچ نشونه اي ازت نيست
من که همه دنيات بودم حالا بدونه دنيات چي کار ميکني من که همه وجودت بودم بدون من چطور زندگي ميکني
نمي خوام قبول کنم که اون تونسته جاي منو بگيره  .
چه حالي داري چطور مي توني تحملش کني  چرا نمي تونم باور کنم دوستش داري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط 0  | 

به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم

باید دروغ بگم

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

یادگرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم از چی بگم....

می خوام همین جا دلمو بشکنم .خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.

تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه

تو این دوره زمونه نباید کسی احساس تو رو بدونه وگرنه اون تو رو میشکنه

میخوام بشم همون آدم قبل

کسی که از سنگ بود ودور و برش دیواری از سکوت وبی تفاوتی
دو روزه دنیا ارزش اینو نداره که بخواد همه اش به غصه وغم بگذره

می خوام برم جایی که هیچ کسی منو نشناسه

اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه

می خوام تنها باشم

از خودم هم دور بشم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 0  | 

انديشه روز و شبم پيوسته اين است

((‌من بر تو بستم دل ؟

دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم

در پاي بتهائي كه بايد مي شكست
+ نوشته شده در  ساعت   توسط 0  | 

روزي شيوانا پير معرفت يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است. شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت کرد و اينکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است. شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند. شيوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطي به دخترک دارد!؟" شاگرد با حيرت گفت:" ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!؟" شيوانا با لبخند گفت:" چه کسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترک ندارد. هرکس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي. بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني . معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا کند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط 0  |